خندید و رفت ،
وقتی جنازشو آوردن گریه ام گرفت.
گفتم: من شوخی کردم ، تو چرا شهید شدی ...
خندید و رفت ،
وقتی جنازشو آوردن گریه ام گرفت.
گفتم: من شوخی کردم ، تو چرا شهید شدی ...
درد را با سکوت مغایرتی عمیق و دیرینه است ولی کسانی هستند که با درد سکوت را همنشین می کنند درد هشت بهار عاشقی ...
حالا همان ها که می گویند جنگ تمام شده است برای من اینجملات را تعبیر کنند:
-سرفه های شب که برای دیگران در گلو وحنجره نهان می گردد.
-نفس های به شماره افتاده که صدایی نداردتا دستی را به امداد بطلبد
-دل هایی که همیشه تنگ پدر بماند واز پدر فقط یک عکس و مشتی تعریف باقی مانده باشد و یک جای خالی
-پدر و مادرانی که سال های سال است چشمشان به در مانده است تا پلاکی تکه استخوانی یا انگشتری از پاره تنش بیاورند
-دسته گل های معطری که در گوشه بیمارستان ساسان ،بقیه الله (عج)،آسایشگاه شهید چمران...
-تاول هایی که هیچ کس باور نمی کند بعد از سال های سال سرباز کرده باشند و درست مثل لحظه تاریک بوی لیمو و نعناع تکرار شوند...
اینها همه امتداد جنگی است نا برابر و تحمیل شده و اینهاست ثمره دفاعی عاشقانه
اگر جنگ تمام شده پس اینها کیستند؟
آری جنگ تمام شده برای بی درد هایی که از فرط بی خبری و مستی فرقی به حالشان نمی کند در چه زمانی باشند و حتی در زمان جنگ هم همین پندار را داشته اند.
تمام منطقشان همین است که ما جنگ طلبیم! کدام فرزندی است که بر درد و جراحت پدر تاب بیاورد؟ کدام مادری است که کشته شدن پسر را بخواهد؟
شهید علیرضا احدیدانش، دانشجوی مهندسی برق دانشگاه تبریز،متولد 1337، تهران
«شهید عزادار نمىخواهد، شهید رهرو میخواهد. برادرم! شما هم با قلم و قدم و زبانتان پشتیبان انقلاب و امام عزیز باشید.
پدر و مادر و همسر عزیزم! مراقبت کنید، آنان که پیرو خط سرخ امام خمینى نیستند و به ولایت او اعتقاد ندارند، بر من نگریند و بر جنازة من حاضر نشوند. در زنده بودنمان که نتوانستیم درشان اثرى بگذاریم، شاید در مرگمان فرجى باشد و بر وجدان بىانصافشان اثر گذارد.»
شهید مجید محمدی
ما که رفتیم.
مادری پیر دارم و زنی و 3 بچه قد و نیم قد.
از دار دنیا چیزی ندارم الا یک پیام. یقه تان را می گیریم اگر ولایت فقیه را تنها بگذارید
شهید سید مرتضی آوینی
ولایت فقیه برای آنان که در حقانیت اسلام دچار تردید نیستند و در التزام عملی نسبت به آن نیز اهمال روا نمیدارند، امری است که تصور آن بیدرنگ موجب تصدیق است.
شهید محمد ابراهیم همت (فرمانده لشگر 27 محمد رسول الله (ص)
پیام من فقط این است : در زمان غیبت اطاعت محض از ولایت فقیه داشته باشید.
شهید حمید باکری
یقین بدانید تنها اعمال شما که مورد رضایت خداوند متعال قرار خواهد گرفت اعمالی است که تحت ولایت الهی و رسولش و امامش باشد بنابراین در هر زمان و هر موقعیت همت به اعمالی بگمارید که مورد تائید رهبری و امامت باشد.
شهید علی صمدیان مسئول واحد فرهنگی لشکر5نصر
و اما شما حزب الله که تاریخ به سان شما را به جز در یک برهه از صدر اسلام سراغ ندارد، بدانید تنها ریسمان محکم، پیوند با ولایت فقیه است و سپردن تمام هستی خویش به او که راه را یافته و شما را با خود همراه کرده است.
خدایا، عمرم فدای یک لحظه بودن امام. پس خود را به او بسپارید.
دل به دنیا نبندید که خانه دل را خراب می کند. خانه دل را با ذکر خدا آباد کنید و مهیا شوید برای یاری اسلام در جبهه ها که این بار دیار عاشق می طلبد. گوش فرا دهید به بیانات امام امت که فرموده اند: امروز حفظ جمهوری اسلامی از نماز واجب تر است و امروز حفظ جمهوری اسلامی در ادامه جنگ و کسب پیروزی اسلام و مسلمین است که دنیا بدان چشم امید بسته است.
سردار شهید حاج حسین خرازی
شخصی هستم معتقد به انقلاب اسلامی ایران و رهبری و ولایت حضرت امام خمینی روحیلهالفداه، در عصر غیبت امام زمان(عج). از مردم میخواهم که پشتیبان ولایت فقیه باشند.
شهید جواد رجبعلی
همیشه پشتیبان ولایت فقیه باشید که پیام خون شهداء،حفظ ولایت فقیه است.
شهید محمود اکبری آلاشتی
ای پدر و مادر در کارهایتان و مشکلات و مصیبتها بر الله اعتماد کنید که الله اعتماد کنندگان به خود را یاری خواهد کرد.
امام یا بعد از او هر ولیفقیه که صالحین اطاعت میکنند. اطاعت کنید که این اطاعت واجب است.
و اطاعت ولیفقیه اطاعت از رسول خداست و اطاعت از رسول خدا اطاعت از الله است.
سپهبد شهید علی صیاد شیرازی
عظیمترین نعمت خدا را نعمت عظیم ولایت میدانم و استحکام در پیوند با ولایت را ضمانت بخش عاقبت بخیری میپندارم و لذا نه تنها با قلب و زبان بلکه در عمل کوشیدهام ارادتم را به ولایت به ثبوت برسانم و از خداوند متعال مسئلت دارم مرا در این مهم یاری فرماید.
شهیدعلی محمودوند
بدانید تنها راهی که می توانید با آن برای خود افتخار جاویدان مهیا کنید اطاعت مطلق شما از ولایت فقیه است.فراموش نکنید که بزرگترین جهاد جهاد با نفس است. با نفس مبارزه نمایید و از وسوسه های شیطان بگریزید و به خدا بپیوندید.
...
پی نوشت:
چه قدر در ایام جبهه ، انقلابی ها حرف و عملشان به هم نزدیک بود!!
موقع ظهر حاجی بدون این که لحظه ای مکث کند، در جایش نشست و دستانش را بر زمین زد و تیمم کرد و در داخل کانال چفیه اش را به همراه جانماز سبز رنگش پهن کرد و به نماز ایستاد
علی آقا که از حرکات فرمانده اش (حاج حسین بصیر) متعجب شده بود، گفت: حاج آقا!! این جا خداوند نماز اول وقت را واجب نکرده که شما برای خواندن نماز عجله می کنید.
حاجی لبخندی زد و گفت: علی جان!! شیرینی نماز، و عشق به خدا، به اول وقت به جا آوردن نماز بستگی دارد، اصلا به موقعیت نگاه نکن، مگر امام حسین (علیه السلام) در روز عاشورا در زیر باران تیر و سرنیزه نماز نخواند؟
دستان حاجی که برای قنوت به سوی آسمان دراز شد، صدای سوت خمپاره ای گوش علی آقا را لرزاند و سریع در همان جا خیز رفت و لحظه ای بعد خمپاره با صدای مهیبی در چند متری شان به زمین اصابت کرد.
علی با نگرانی به اطراف نگاه کرد، دید حاجی همچنان در حالت قنوت ایستاده و ذکر می گوید. بغض گلویش را فشرد و با خودش گفت: واقعا که حاج حسین شاگرد امام حسین (علیه السلام) است.
نماز که به پایان رسید علی آقا در کنار حاجی نشست و گفت: حاج آقا وقتی خمپاره افتادخیز نرفتید؟
حاجی همین طور که دانه های تسبیح در دستش می غلتید: گفت: علی جان! اگر قرار باشد من به شهادت برسم چه به وسیله ی این خمپاره و یا به وسیله ی دیگر، یا در اینجا (خط مقدم) یا در پشت جبهه به شهادت می رسم و تاقضا و قدرالهی نباشد هیچ آسیبی به ما نمی رسد
علی آقا بدون اینکه چیزی بگوید تیمم کرد و به نماز ایستاد.
یک روز دیدم علی با محمدرضا دعوا می کند. محمدرضا برگشت علی را تهدید کرد و گفت : اگر کوتاه نیایی به بابا می گویم در مدرسه چکار می کنی. من با شنیدن این حرف کمی ترسیدم، اما آن موقع به روی خود نیاوردم. آنها کلاس دوم و سوم ابتدایی بودند و با اوضاعی که آن روزها داشت، حسابی هوایشان را داشتم.
محمد را مدتی بعد کشیدم کنار و گفتم بابا، علی رضا در مدرسه چکار می کند؟
محمد گفت : بابا نمی دانی با پول توجیبی که بهش می دهی چه می کند؟
من ترسم بیشتر شد و مضطرب شدم. گفتم : خوب بابا بگو با آن پول چه می کند؟
جواب داد : دفتر و مداد می خرد و می دهد به بچه هایی که خانواده شان فقیر هستند
و آیا ما هم فکری برای فقرای شهرمان داریم؟....
پی نوشت:
علی رضا اولین فرزند خانواده «موحددانش» در سال 1337 در تهران به دنیا آمد.
در فروردین ماه 1358 به عضویت سپاه پاسداران در آمد و ابتدا مأموریت حراست از بیت امام خمینی را بر عهده گرفت. با آغاز غائله کردستان، به کردستان رفت و در چند عملیات پاکسازی علیه ضد انقلابیون شرکت کرد. پس از آن به جبهه اعزام شد و به عنوان جانشین "محسن وزوایی" در عملیات بازی دراز حضور یافت و در همین عملیات، یک دستش قطع شد. پس از عملیات "مطلع الفجر" به مکه معظمه مشرف شد. قبل از عملیات فتح المبین، به تیپ 27 محمد رسول الله (ص) اعزام شد تا به عنوان معاون گردان حبیب بن مظاهر مأموریتش را انجام دهد.
وی پس از خاتمه عملیات فتح المبین، فرماندهی گردان حبیب بن مظاهر را بر عهده گرفت و نقش فعالی در مراحل سه گانه "الی بیت المقدس" و آزادی خرمشهر ایفا کرد.
در خرداد سال 1361 ازدواج کرد. پس از پایان عملیات بیت المقدس، به همراه قوای محمد رسول الله (ص) به لبنان اعزام شد. بعد از بازگشت از لبنان، فرماندهی تیپ 10 سید الشهدا (ع) را بر عهده گرفته، در عملیات "والفجر 1" با این تیپ وارد عملیات شد و در همان عملیات نیز مجدداً مجروح شد.
علی رضا موحددانش، عاقبت در تاریخ 13 مرداد 1362 در عملیات والفجر 2 در منطقه حاج عمران، در حالی که فرماندهی تیپ 10 سید الشهدا (ع) را بر عهده داشت به شهادت رسید.
اوّلین بار که امام خمینی (رحمت الله علیه) واژه دفاع مقدس را به کار بردند، در 22 بهمن سال 1360، مصادف با شانزدهم ربیع الثانی 1402 ق، به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی بود که در بخشی از سخنان خود فرمودند:
چنانچه این جانب و مسؤولین جمهوری اسلامی مکرراً اعلام نمودهایم، ملت و دولت جمهوری اسلامی ایران تسلیم احکام مقدس قرآن و اسلام اند؛ و به حکم قرآن مجید خود را برادر ایمانی تمام ملتهای اسلامی و کشورهای مختلف از حیث فرهنگ و جغرافیا میدانند؛ و صلح جویی و زندگانی مسالمتآمیز را با تمام دولتها و ملتها طالب میباشند و تا دولتی به حریم کشور آنان تجاوز نکند و متعهد به احکام اسلام باشد، آن را برادر خود میدانند؛ و از همه کشورها و ملتها میخواهند که با هم متعهد و یک صدا در مقابل تجاوزگران، هر کس باشد، قیام کنند و خود را از چنگ جهانخواران نجات دهند؛ و نیز به حکم اسلام از تجاوز به حقوق و حدود خود دفاع کرده و تجاوزگر را تأدیب نمایند و در این صورت است که هیچ قدرتی به فضل خداوند متعال نمیتواند آنان را از این دفاع مقدس باز دارد و به دولتها نصیحت میکنم که دست از کینه توزی و زورآزمایی بردارند و با دولت و ملت ایران دست برادری دهند تا اسرائیل غاصب را از کشورهای اسلامی و زمینهای مغصوب بیرون رانند و نژادپرستی و زبان سالاری را، که در اسلام محکوم و مردود است، کنار زنند، تا سعادت دین را در آغوش گیرند و هیچ قدرتی نتواند با آنان مقابله کند.
شروع جنگ یعنى شروع افتخارات این ملت، شروع تهاجم دشمن یعنى شروع دفاع مقدس ما، شروع شعلهور شدن آتش خیانت استکبار یعنى شروع بروز شجاعت همهى قشرهاى ملت براى ایستادگى در مقابل استکبار، پس این افتخار دارد.
ای شهیدان ما بعد از شما هیچ نکردیم!!! لباس های خاکی تان را در میدان های مین و لابه لای سیم خاردارها رها کردیم،عهدمان را شکستیم و دعای عهد را فراموش کردیم،زمان ندبه و سمات را گم کردیم. شربت های صلواتی را با نسیان بر زمین ریختیم و به عطش خندیدیم. بر تصاویر نورانی تان روی دیوارهای شهر رنگ غفلت پاشیدیم و پوستر تبلیغاتی نصب کردیم. تاول شیمیایی را از یاد بردیم و غیرت ها را به بهایی اندک فروختیم... عشق را به بازی گرفتیم و از خونهایتان به راحتی گذشتیم...
اما باز هم امیدی هست!!!
آری ! تا ولایت هست هنوز امید داریم
طرف میگه خیلی آدما خیلی کارها میکنند، مال مردم میخورن، ربا میخورن و ... اما راحت و سلامت تو زمین میگردن روز به روز هم کله گنده تر میشن. انگار نه انگار!!! چرا هیچیشون نمی شه؟
بهش میگم: نگاه کن جوون!
تو یه وقته داری چایی میخوری، عطسه میکنی. بعد چایی می پاشه به عینکت و میریزه روی لباست و روی فرش!
سریع یه دستمال کاغذی بر میداری، عینکت رو پاک میکنی چون یه سطح تمیز و پاکه! این یه لکه روش خیلی نمود پیدا میکنه
وقتی به لباست میرسه میگی حالا وایسا برم خونه میندازمش ماشین لباس شویی!
وقتی به فرش میرسه میگی حالا وایسا اینکه همه جاش لکه حالا دم عید میدمش قالی شویی بشورن!
قضیه ی خدا هم با بعضی بنده هاش همینه! بعضی ها رو سریع پاک میکنه و پای کاراشونو میخورن چون پاکند! بعضی ها توی اولادشون و در زمان پیری اشون نمود پیدا میکنه! بعضی ها هم دیگه
حواله میشن به اون دنیا که خدا میدونه چه جوری باهاشون حساب کنه!
اشک هایت ترجمان دردها است
ناله ات از فتنه نامردها است
دردهایت را بگو با لاله ها
تا ز اشکت بشکفد آلاله ها